غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

352

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

صاحبان تصانيف جليل در منطق و حكمت بودند . چون زين الدين كشى و قطب الدين مصرى در خراسان و افضل الدين خونجى « 627 » در مصر و شمس الدين خسرو شاهى « 628 » در دمشق و اثير الدين ابهرى « 629 » در روم و تاج الدين ارموى « 630 » و سراج الدين ارموى « 631 » در قونيه . نجيب راهب ، حاسب مصرى دمشق حكايت كرد كه الملك الناصر داود پسر الملك المعظم پسر الملك العادل پسر ايوب صاحب كرك نزد شمس الدين خسرو شاهى رفت و آمد داشت و كتاب عيون الحكمهء شيخ ابو على سينا را نزد او مىخواند . چون به محله‌اى كه منزل خسروشاهى در آنجا بود مىرسيد ، به بندگان و خدم و حشمى كه با او بودند اشاره مىكرد كه در جاى خود بايستند . آنگاه از اسب فرود مىآمد و كتابش را كه در دستارى پيچيده شده بود زير بغل مىنهاد و بر در خانهء حكيم مىآمد و در مىزد . چون در را باز مىكردند داخل مىشد و درس مىگرفت و مشكلاتى را كه برايش پيش آمده بود مىپرسيد . سپس برمىخاست و نمىگذاشت شيخ به احترام او از جايش برخيزد . المستعصم باللّه عبد الله پسر المستنصر باللّه در سال 640 در روز مرگ مستنصر با پسرش مستعصم بيعت كردند . او مردى نوشخوار و لذتجوى بود و شيفته بازى با پرندگان . زنان بر ارادهء او چيره بودند . رأيى ناتوان و عزمى سست داشت . از واجبات امور مملكت غفلت مىورزيد . چون او را گفتند : پيش از آنكه تاتار بر عراق مستولى شوند در برابر هجوم ايشان چاره‌اى بينديش ، خواه با مدارا و فرمانبردارى و تحصيل رضايت ايشان يا با لشكر انگيزى و قتال در مرزهاى خراسان ، در جواب مىگفت : مرا بغداد بس است ، آنها نيز وقتى ديدند كه همهء بلاد را به آنها واگذاشته‌ام و به بغداد قناعت كرده‌ام چيزى نخواهند گفت و اين اندك را بسيار نخواهند شمرد . از ديگر سو محال است تا من در بغداد هستم در حالى كه خانهء من و اقامتگاه من در اينجاست مغولان به آن حمله كنند . اين خيالات فاسد و امثال آنها موجب شد كه از هر اقدام صوابى عدول كند و به چنان شوربختيهايى دچار شود كه هرگز تصورش را نمىكرد . در سال 641 يساور نويان به غزاى شام رفت و به موضعى به نام حيلان بر